می دونستید که نوشته هاتون از اون دسته نوشته هاست که هر کدومشون یه جوری دل آدمو می اره تو دهنش ؟؟؟؟ با اجازتون از یکی از جملهای این نوشتتون تو بلاگم استفاده کردم ...
می توانیم تعمیمش دهیم به تمام جنبه های غیر مادی نیز هم؟
ریحانه
[ Fri 02 May 2008 ~ 10:58 PM ]
من که شخصا اینو تجربه کردم به کررااات!...حالا می تونه یارو اصلا زیبا هم نباشه اما به چشم تو دلنشین بیاد و اونم بفهمه!واویلا!...:
شيرين
[ Sat 03 May 2008 ~ 01:34 AM ]
نميدونم چرا ياد اين شعر شاملو افتادم:
لبانت به ظرافت شعر ؛ شهواني ترين بوسه ها را به شرمي چنان مبدل ميسازد كه جاندار غار نشين از آن سود ميجويد تا بصورت انسان درآيد....
اينو برا تو نوشتم و ميتوني اگه به نظرت مرتبط به مطلب نبود. منتشر نكني.
و اگر طرفت اصلاً متوجه این تفاوت ظریف نباشد معمولاً معنی اش این است که من را می خواهد چون صورتی زیبا دارم! یعنی می خوام بگم اون دسته ای که متوجه این ظرافت هستند اصولاً آن حس بد را به آدم نمی دهند ، به خودت می گویی دست کم می فهمد چنین موقعیتی را.
پیچیده شد اما نمی تونستم ساده تر بگم
نغمه
[ Sat 03 May 2008 ~ 08:01 AM ]
شاهدش هم زنان بسیارزیبا که اغلب چندان عاقبت به خیرنمی شوند.
پریسا
[ Sat 03 May 2008 ~ 09:30 AM ]
اگر این زیبایی خیلی عیان باشه که طرف مفابل خودش میدونه و چه حاجت به بیان است موضوع بنظر من وقتی جالبه که پارتنر یه زیبایی رو در آدم کشف کنه که قبلا کسی متوجه نشده ........ این یک حس خوبی میده
خط به خط این نوشته رو با ولع خوردم.....مساله ای که اوایل رابطه ام درگیرش بودم ...این که من را دوست دارد چون از بودن با من لذت می برد یا چون دوستم دارد از بودن با من سرخوش است..این که من خواسته شدم یا زیباییم یا خانواده ام یا داشته های دیگرم...البته این مساله بیشتر توی شروع رابطه ذهن و درگیر می کنه و توی ادامه رابطه.. اگه رابطه ای سالم باشه البته...کمرنگ تر می شه..با پنهان ماندن شیفتگی نسبت به بخشی از اعضای بدن طرف مقابل مواق نیستم....چون از خواسته شدن تک تک داشته ها حس فوق العاده ای به سراغ آدم می آید که نباید طرف مقابل و ازش محروم کرد...فقط نباید این طور به نظر بیاید که فقط به خاطر فلان جای زیبایش خواسته شده...
-------------------------------------------------
كيوان: نمي گويم شيفتگي مان ديده نشود، مي گويم ظرافت مي خواهد و بايد آنقدري باشد كه آن حسادت دروني را برانگيخته نكند، در مجموع موردي كه اشاره كردم جزوي از رفتارهاي دوجانبه و تنها گوشه اي از رفتار شيفتگيست و ناقض آن چيزهايي كه بايد عيان باشند نيست.
فتانه
[ Sat 03 May 2008 ~ 10:05 AM ]
حالا اگر بحث زيبايي شخصي باشه خيلي هم بد نيست. اما اگر دائم شك كني كه منو ميخواد يا فلان سرويسي كه ميگيره (حالا هر چي) يا فلان موقعيتي كه نصيبش ميشه، ديگه كلافه كنندست.
موافقم. حالا وای به حال وقتی که طرف بفهمه یه مدت که کلی دوق می کنه بعدش شروع می کنه به بداخلاق شدن بعدش هم میشه همون حسودیه که گفتی
لیلا
[ Sat 03 May 2008 ~ 03:35 PM ]
معتقدم عواملی مثل زیبایی چهره یا مو یا چشم یا قدوقامت و اندام برازنده به تنهایی نمی تونند دلیل درستی برای شروع یک رابطه باشند با این وجود در گذشته برام اتفاق افتاده که تنها به خاطر یک ویژگی ظاهری که رابطه چندانی هم با شخصیت حقیقی طرف مقابل نداشته عاشق بشم ! (هر چند امروز مطمئن هستم نام اون احساس عشق نبوده بیشتر نوعی شیفتگی بر اساس جذابیت های ظاهری بوده ) فکر می کنم ادم هایی با تجربه من هم در این مورد تعدادشان کم نباشه . اما بعید میدونم این نوع روابط دوام چندانی داشته باشند ( در مورد من که نداشتند ) مگه تا چه مدت میشه به چشم و ابرو و مو وقد و هیکل طرف خیره بشی ؟!! بلاخره زمانی میرسه که ادم به خودش میاد وچیزای مهم تری براش مطرح میشه و می بینه بیشتر مشغول خودفریبی بوده تا یه رابطه اصولی . فکر می کنم اینجور وقتا بد نیس از خودمون بپرسیم اگه طرف فلان ویژگی و خصوصیت ظاهری رو نداشت یا اونو از دست میداد باز هم برامون جذاب و خواستنی بود ؟!حالا اگه ان ویژگی بشدت جذاب در کنار سایر خصوصیات مورد علاقه مون وجود داشته باشه در ابرازش بهتره تعادل رعایت بشه . فکر نمی کنم هیچ ادم سالمی از ابراز علاقه به یکی از ویژگی های جذاب جسمش لذت نبره اما از سوی دیگه تکرار بیش از حد هم بیشتر به انسان حس کالا بودن میده و فرو رفتن به فکر و خیال این که اگه این خصوصیت رو نداشتم طرف مقابل تا چه حد بهم ابراز عشق می کرد ؟! از طرف دیگه داستان یعنی مفهوم دلزدگی از یک عضو خاص فکر می کنم اگه واقعا تا اون حد حس منفی نسبت به یکی از خصوصیات طرف مقابل داریم که میشه اسمش رو گذاشت دلزدگی یا بعبارت دیگه تنفر و بیزاری ادامه رابطه نزدیک خیلی سخت میشه حتی اگر پارتنرمان از این حس ما اطلاعی نداشته باشه .
----------------------------------------------------
كيوان: خب هميشه دليلي يا بهانهاي براي دلزدگي وجود دارد، كم يا زياد، چون هيچ كس كامل نيست. به هر حال منظور من آن حديست كه اصل رابطه ر ا زير سوال نبرد.
درمورد آن ابراز علاقه هم همينيست كه گفتي، تكيهي هوشمندانه روي نقاط قوت طرفمان يك بحث است، تكرار يا تكيه روي يك چيزي تا آنجا كه حال طرف به هم بخورد چيز ديگر
:)
تفاوت ظريفی نيست! تفاوت خيلی زيادی هست! می تونه تمام رابطه رو زير سوال ببره. اما مساله سختی هست، چون به هر حال اينکه ما طرف مقابلمون رو انتخاب کرديم، از روی يک سری ويژگيهای ظاهری و خانوادی و اجتماعی و البته غير ظاهری بوده. يعنی مجموعه ای از اينها. به نظر من خيلی بستگی داره که اين چيزها در رابطه مطرح بشه و اينکه دو طرف چطوری ازش عبور می کنن، يعنی اين چيزی هست که در نهايت تعيين کننده ميشه و وقتی از مرز خاصی بگذري، ديگه اين چيزها نبايد تعيين کننده باشن.
چند چیز با هم به ذهن آمد که نمی دانم تفکیکشان میسور هست یا نه
1. زمان گزاره ی نخست. می خواهی اش، می خواستی اش، گمان می کردی می خواستی اش، ممکن است بخواهی اش: چون. نمی دانم، کاملا تجربی است. از تجمع حواس بر روی محدودیت، بوی زوال زودرس شدیدی می آید. این تمرکز می تواند عنوان بارز و واضح و دم دستی ظاهر را داشته باشد و یا گاه چیزی در درون باشد. صفتی، خصیصه ای. جدای از فضیلت انگاشتن یکی یا دیگری، محدودیت زود زوالساز است به گمانم.
2. حس آن دیگری. محدودیت را در می یابد، زیاده خواهی هایش می زند بالا، جفتکی که می زند بیشتر خشمی است از اینکه چرا چیزهای دیگر نه؟ یعنی بیشتر می خواهد، شاید
3. ظرافت: میل شخصی است بیشتر تا ذائقه ی عمومی، باز هم به گمان من، بدانم و بمیرم، در این یک مورد خوش تر است. کدام ظرافت جانم؟ می خواهمت یک گزاره ی معنی دار است که باید متغیرهایش را بر شمرد تا او نیز یا تو را بخواهد یا نخواهد. بدش می آید؟ خوب، معادله را به هم بزند. حق دارد بداند چرا خواسته می شود یا واضح تر، گرانیگاه خواسته شدنش کجا(ها) ست
4. تو را در هر وضعی که می خوانم، برایت بوسه دارم 35 درجه.
--------------------------------------
كيوان: لينك تنها پديدهاي شايد باشد كه يك طرفه ميكنند و هيچ مجوزي هم نياز ندارد و هيچ الزام دوطرفهاي هم درش نيست.
آقا به نظر من که خیلی هم فرقی نداره!
یعنی طرف اصلن بهتره به همچین چیزی فکر نکنه
می دونستید که نوشته هاتون از اون دسته نوشته هاست که هر کدومشون یه جوری دل آدمو می اره تو دهنش ؟؟؟؟ با اجازتون از یکی از جملهای این نوشتتون تو بلاگم استفاده کردم ...
طبق معمول به نکته بسیار ظریفی اشاره کردین.
می توانیم تعمیمش دهیم به تمام جنبه های غیر مادی نیز هم؟
من که شخصا اینو تجربه کردم به کررااات!...حالا می تونه یارو اصلا زیبا هم نباشه اما به چشم تو دلنشین بیاد و اونم بفهمه!واویلا!...:
نميدونم چرا ياد اين شعر شاملو افتادم:
لبانت به ظرافت شعر ؛ شهواني ترين بوسه ها را به شرمي چنان مبدل ميسازد كه جاندار غار نشين از آن سود ميجويد تا بصورت انسان درآيد....
اينو برا تو نوشتم و ميتوني اگه به نظرت مرتبط به مطلب نبود. منتشر نكني.
و اگر طرفت اصلاً متوجه این تفاوت ظریف نباشد معمولاً معنی اش این است که من را می خواهد چون صورتی زیبا دارم! یعنی می خوام بگم اون دسته ای که متوجه این ظرافت هستند اصولاً آن حس بد را به آدم نمی دهند ، به خودت می گویی دست کم می فهمد چنین موقعیتی را.
پیچیده شد اما نمی تونستم ساده تر بگم
شاهدش هم زنان بسیارزیبا که اغلب چندان عاقبت به خیرنمی شوند.
اگر این زیبایی خیلی عیان باشه که طرف مفابل خودش میدونه و چه حاجت به بیان است موضوع بنظر من وقتی جالبه که پارتنر یه زیبایی رو در آدم کشف کنه که قبلا کسی متوجه نشده ........ این یک حس خوبی میده
خط به خط این نوشته رو با ولع خوردم.....مساله ای که اوایل رابطه ام درگیرش بودم ...این که من را دوست دارد چون از بودن با من لذت می برد یا چون دوستم دارد از بودن با من سرخوش است..این که من خواسته شدم یا زیباییم یا خانواده ام یا داشته های دیگرم...البته این مساله بیشتر توی شروع رابطه ذهن و درگیر می کنه و توی ادامه رابطه.. اگه رابطه ای سالم باشه البته...کمرنگ تر می شه..با پنهان ماندن شیفتگی نسبت به بخشی از اعضای بدن طرف مقابل مواق نیستم....چون از خواسته شدن تک تک داشته ها حس فوق العاده ای به سراغ آدم می آید که نباید طرف مقابل و ازش محروم کرد...فقط نباید این طور به نظر بیاید که فقط به خاطر فلان جای زیبایش خواسته شده...
-------------------------------------------------
كيوان: نمي گويم شيفتگي مان ديده نشود، مي گويم ظرافت مي خواهد و بايد آنقدري باشد كه آن حسادت دروني را برانگيخته نكند، در مجموع موردي كه اشاره كردم جزوي از رفتارهاي دوجانبه و تنها گوشه اي از رفتار شيفتگيست و ناقض آن چيزهايي كه بايد عيان باشند نيست.
حالا اگر بحث زيبايي شخصي باشه خيلي هم بد نيست. اما اگر دائم شك كني كه منو ميخواد يا فلان سرويسي كه ميگيره (حالا هر چي) يا فلان موقعيتي كه نصيبش ميشه، ديگه كلافه كنندست.
بسیار مهم است که همچین حسی بر انگیخته بشه!
bahse jalebie.mishe roosh ziadfekr kard
موافقم. حالا وای به حال وقتی که طرف بفهمه یه مدت که کلی دوق می کنه بعدش شروع می کنه به بداخلاق شدن بعدش هم میشه همون حسودیه که گفتی
معتقدم عواملی مثل زیبایی چهره یا مو یا چشم یا قدوقامت و اندام برازنده به تنهایی نمی تونند دلیل درستی برای شروع یک رابطه باشند با این وجود در گذشته برام اتفاق افتاده که تنها به خاطر یک ویژگی ظاهری که رابطه چندانی هم با شخصیت حقیقی طرف مقابل نداشته عاشق بشم ! (هر چند امروز مطمئن هستم نام اون احساس عشق نبوده بیشتر نوعی شیفتگی بر اساس جذابیت های ظاهری بوده ) فکر می کنم ادم هایی با تجربه من هم در این مورد تعدادشان کم نباشه . اما بعید میدونم این نوع روابط دوام چندانی داشته باشند ( در مورد من که نداشتند ) مگه تا چه مدت میشه به چشم و ابرو و مو وقد و هیکل طرف خیره بشی ؟!! بلاخره زمانی میرسه که ادم به خودش میاد وچیزای مهم تری براش مطرح میشه و می بینه بیشتر مشغول خودفریبی بوده تا یه رابطه اصولی . فکر می کنم اینجور وقتا بد نیس از خودمون بپرسیم اگه طرف فلان ویژگی و خصوصیت ظاهری رو نداشت یا اونو از دست میداد باز هم برامون جذاب و خواستنی بود ؟!حالا اگه ان ویژگی بشدت جذاب در کنار سایر خصوصیات مورد علاقه مون وجود داشته باشه در ابرازش بهتره تعادل رعایت بشه . فکر نمی کنم هیچ ادم سالمی از ابراز علاقه به یکی از ویژگی های جذاب جسمش لذت نبره اما از سوی دیگه تکرار بیش از حد هم بیشتر به انسان حس کالا بودن میده و فرو رفتن به فکر و خیال این که اگه این خصوصیت رو نداشتم طرف مقابل تا چه حد بهم ابراز عشق می کرد ؟! از طرف دیگه داستان یعنی مفهوم دلزدگی از یک عضو خاص فکر می کنم اگه واقعا تا اون حد حس منفی نسبت به یکی از خصوصیات طرف مقابل داریم که میشه اسمش رو گذاشت دلزدگی یا بعبارت دیگه تنفر و بیزاری ادامه رابطه نزدیک خیلی سخت میشه حتی اگر پارتنرمان از این حس ما اطلاعی نداشته باشه .
----------------------------------------------------
كيوان: خب هميشه دليلي يا بهانهاي براي دلزدگي وجود دارد، كم يا زياد، چون هيچ كس كامل نيست. به هر حال منظور من آن حديست كه اصل رابطه ر ا زير سوال نبرد.
درمورد آن ابراز علاقه هم همينيست كه گفتي، تكيهي هوشمندانه روي نقاط قوت طرفمان يك بحث است، تكرار يا تكيه روي يك چيزي تا آنجا كه حال طرف به هم بخورد چيز ديگر
:)
تفاوت ظريفی نيست! تفاوت خيلی زيادی هست! می تونه تمام رابطه رو زير سوال ببره. اما مساله سختی هست، چون به هر حال اينکه ما طرف مقابلمون رو انتخاب کرديم، از روی يک سری ويژگيهای ظاهری و خانوادی و اجتماعی و البته غير ظاهری بوده. يعنی مجموعه ای از اينها. به نظر من خيلی بستگی داره که اين چيزها در رابطه مطرح بشه و اينکه دو طرف چطوری ازش عبور می کنن، يعنی اين چيزی هست که در نهايت تعيين کننده ميشه و وقتی از مرز خاصی بگذري، ديگه اين چيزها نبايد تعيين کننده باشن.
خداییش به نکته ی ظریفی اشاره کردی.همه جوره باهات موافقم.
این مطلبتو با تمام وجودم حس کردم.فکر می کنم این همون تفاوت س.ک.س فیزیکی و س. ک.س عاطفیه. درست میگم؟
چند چیز با هم به ذهن آمد که نمی دانم تفکیکشان میسور هست یا نه
1. زمان گزاره ی نخست. می خواهی اش، می خواستی اش، گمان می کردی می خواستی اش، ممکن است بخواهی اش: چون. نمی دانم، کاملا تجربی است. از تجمع حواس بر روی محدودیت، بوی زوال زودرس شدیدی می آید. این تمرکز می تواند عنوان بارز و واضح و دم دستی ظاهر را داشته باشد و یا گاه چیزی در درون باشد. صفتی، خصیصه ای. جدای از فضیلت انگاشتن یکی یا دیگری، محدودیت زود زوالساز است به گمانم.
2. حس آن دیگری. محدودیت را در می یابد، زیاده خواهی هایش می زند بالا، جفتکی که می زند بیشتر خشمی است از اینکه چرا چیزهای دیگر نه؟ یعنی بیشتر می خواهد، شاید
3. ظرافت: میل شخصی است بیشتر تا ذائقه ی عمومی، باز هم به گمان من، بدانم و بمیرم، در این یک مورد خوش تر است. کدام ظرافت جانم؟ می خواهمت یک گزاره ی معنی دار است که باید متغیرهایش را بر شمرد تا او نیز یا تو را بخواهد یا نخواهد. بدش می آید؟ خوب، معادله را به هم بزند. حق دارد بداند چرا خواسته می شود یا واضح تر، گرانیگاه خواسته شدنش کجا(ها) ست
4. تو را در هر وضعی که می خوانم، برایت بوسه دارم 35 درجه.
لينك ميدوني چيه ؟
ب.كنمت ؟
تو ميكنيم ؟
--------------------------------------
كيوان: لينك تنها پديدهاي شايد باشد كه يك طرفه ميكنند و هيچ مجوزي هم نياز ندارد و هيچ الزام دوطرفهاي هم درش نيست.
اومدم تبریک بگم واسه محبوبیت وبلاگت این عکست هم توضیح داره هم عنوان
soooooooooo nice !