. . . . . 35 Degree . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
بوی بارون،قهوه،سیگار  
[ Mon 05 Jan 2009 ~ 11:09 PM ]

درباره بعد از پست:
تا جایی که میدانم این کتاب دو بار چا\ شد. یک بار با مخالفت سیمین و شمس و اختلافشان توزیع نشد. اما در گیر و دار سالهای بعد انقلاب که همه رقم کتاب کپی شده جلوی دانشگاه تهران پیدا میشد، انجا میشد کتاب را پیدا کرد.
گویا ان زمان دلیل مخالفت برای چاپ نشدنش پنهان کردن اسرار خانوادگی و قدیس نگه داشتن جلال برای خواننده ها بود. البته اخر من نفهمیدم شمس مخالف بود یا سیمین. به هر حال؛
دهه هفتاد( دقیقن یادم نیست چه سالی. شاید هفتاد و شش بود؟) "مصطفا زمانی نیا" مدیر انتشارات "کتاب سیامک" کتاب را چاپ کرد با هزینه خودش. او که با سیمین رفت و امدی داشت، توانسته بود راضی اش کنه به انتشار این کتاب بسیار شخصی. این بار ارشاد اجازه نداد. چون این بار دولت بود که می خواست چهره تطهیر شده ای از نویسنده "خسی در میقات" برای مردم باقی بگذارد.



مهرناز  
[ Mon 05 Jan 2009 ~ 11:11 PM ]

سلام! خیلی وقت هست که از گودر اینجا رو می خونم ولی این بار واجب بود محض تشکر برای لینک اون وبلاگ هم که شده ابراز وجود کنم :دی. واقعا معرکه بود..



غزالي  
[ Mon 05 Jan 2009 ~ 11:32 PM ]

سلام.
كتاب سنگي بر گوري جلال را در نمايشگاه كتاب 2 سال پيش خريدم. به نظر مي اومد كه متن كتاب كامل باشه.
شاد و پيروز باشي.



Mandana  
[ Tue 06 Jan 2009 ~ 01:58 AM ]

این کتاب به صورت صوتی هم قابل دسترسه:

http://ketabkhaneyegooya.blogspot.com/2005/07/blog-post_24.html

من کتاب رو نخوندم ولی بهش گوش دادم و هرچند راوی اشتباهاتی هم داره ولی لحن جالبی برای خوندن کتاب داشت و من که خوشم اومد.



Sanaz  
[ Tue 06 Jan 2009 ~ 02:39 AM ]

elahi bemiram baraye "simine daneshvar"che zajri keshide vaghti jalal az safare farangesh bargashte va unam ghaziaro fahmide,,,,,,,,,,,kheili jaleb bud hamishe delam mikhast jaye simin daneshvar budamo shohari mesle jalal dashtam,akhe tahala in dastanesho nakhunde budam!!!hanuzam mundam yani hameye marda khianat mikonan?harkodum be ye bahaneyi?intori ke kheili bade akhe...adam delesh migire



دلا  
[ Tue 06 Jan 2009 ~ 03:37 AM ]

کتابش رو خوندم.
حرف نداره...



لیلا  
[ Tue 06 Jan 2009 ~ 12:20 PM ]

شنیده بودم که در دوران وزارت صفارهرندی از تجدید چاپ کتاب "سنگی بر گوری" جلوگیری شده، اما چند هفته قبل این کتاب و همینطور کتاب "مدیر مدرسه"‌اش را در دست دوستی دیدم که به تازگی خریداری نموده بود.
مرتبط: http://www.k1-online.com/archives/002094.html



Niloofar  
[ Tue 06 Jan 2009 ~ 08:01 PM ]

خوب ؟



Sanaz  
[ Tue 06 Jan 2009 ~ 11:58 PM ]

man ye soale jedi daram in neveshte ke shoma link dadid nasheresh maloom nist nakone bazi ghesmatash neveshteye khode jalal nabashe?akhe man hanuz mundam un tu ketabesh simin daneshvaro dar hade hamun zane baradarash ya baghye zanaye tahsil nakardeye un zaman (ye zane mamuli)duneste,,,inesh ajibe vaghean

-----------------------------------------------
کیوان: در حد یک مرور اولیه با کتابی که من خواندم برابری می کرد، ضمنن شاید توقعتان از جلال کمی غیر واقعی باشد و یا صداقت این نوشته هست که غیر عادی جلوه اش می دهد. به هر حال من مستندی برای اصالت متن در دست ندارم.



Niloofar  
[ Wed 07 Jan 2009 ~ 09:28 PM ]

برای منی که در سیزده چهارده سالگی این کتاب را خواندم صداقتش زیاد غیر عادی جلوه کرد . نمی دانستم باید به عنوان صرفن داستان بهش نگاه کنم یا واقعیاتی درباره ی آل احمد . و باقی ابهامات ...
ای کاش راجع بهش صحبت می کردید بیشتر



شهرزاد  
[ Wed 07 Jan 2009 ~ 10:07 PM ]

فکر میکردم که کتاب اجازه چاپ نداره. چند سال پیش pdf شو از اینترنت دانلود کردم. هیچ وقت از نوشته های جلال زیاد خوشم نمیومد. بر خلاف نظر بقیه به نظر من این کتابش بهتر بود



مشیانه  
[ Wed 07 Jan 2009 ~ 10:30 PM ]

سلام
این کتاب رو به صورت پی دی اف دو سال پیش خوندم . جالب اینجاست که آل احمد شاید به هوای اینکه هرگز چاپش نکند در مورد وضعیت خصوصی و خانوادگی خیلی با صراحت حرف میزنه .
اینکه حتی روشنفکری مثل جلال هم درگیر این مسئله باشه برام جالب بود . گریزی نیست .



خانم ثابتی  
[ Thu 08 Jan 2009 ~ 10:13 AM ]

سی و پنج درجه ببین چه قشنگ با اول شخص "من" و دوم شخص " تو" بازی کرده. نوشتن یعنی تطهیر لحظه های خلاف. بهشت آرامش گناهان نبخشیده. نوشتن یعنی شهامت پاشیدن نور بر رویاهای در تاریکی مانده.
من نه که کتابخوان حرفه ای باشم. اما این کتاب را خیلی زودتر از وقتش خواندم. آن موقع اصلا نمی دانستم نوشتن ، گاهی فرزند خوانده ی پدران بی اسپرم و مادران بی رحم هم می تواند باشد. جای لب گزشم نشان می داد که هنوز نمی دانم سنگ چیست ، گور چیست. جلال و جبروت چیست. اما به شکل غریزی از متن کتاب لذت بردم. شاید گاهی کتاب رود خانه بشود که لحظه ی شنا کردن در آن ، سرنوشت ما را تا ابد ماهی کند.



دیو  
[ Thu 08 Jan 2009 ~ 12:15 PM ]

من کلن خوشم نمیاد ازش



فرحنار  
[ Thu 08 Jan 2009 ~ 11:29 PM ]

خوش به حال جلال ال احمد که هم عصرما نبود!!مهماندارزیبا هم مهماندار های آن زمان!!!بندرت مهماندار زیبا و...میبینیم!!خط هوایی هم چندان توفیری نداره!مگر first class سفر کنی...تفلکی آقایون .برای من که زیاد فرقی نمی کنه چون طول پرواز رفت را باید بخوابم تا سرحال باشم وقتی می رسم ...اما برگشت داستان دیگری است 5 ساعت تا تهران را به خودم بدو بی راه میگم که دوباره دارم برمیگردم....نکنه در مسیری با جلال تجربه مشترکی داشتی؟!از لینک سپاس.



فسقل  
[ Thu 08 Jan 2009 ~ 11:42 PM ]

جالبه، همین چند هفته پیش تو یکی از نشریات دانشگاه علم و صنعت درست همین قسمت از سنگی بر گوری رو نوشته بودند و بر همین اساس حسابی پنبه ی آل احمد رو زده بودند.



نغمه  
[ Sat 10 Jan 2009 ~ 08:41 AM ]

منم هیچ وقت از نوشته های جلال خوشم نیومد. ولی این کتاب از یه جنبه دیگش برام جالب بودسوای نویسنده بودن و.... به نظرتون سیمین دانشور این چیزا رو می دونست و سووشون رو تقدیمش کرد؟ البته مساله خیلی شخصیه ولی آخه لغزیدن دل رو میشه توجیه کرد به زعم من،اما این جور آسون وا دادن؟ من بودم سووشون که هیچی مرثیه هم براش نمی نوشتم(: