یک موضوعی که مدتها روی آن دقت کرده و الان با درصد اطمینان بالایی میتوانم ادعا کنم این است که رانندگی انواع وانت و بخصوص "نیسان وانت" خلق و خوی انسان را تحت تاثیر قرار داده و خطرناک، زیاده خواه، بی توجه و غیرقابل پیش بینی مینماید!
دلایلی هم بنظرم میرسد که از جمله صندلی راننده و نحوه نشستن بر آن که حالتی گاردگیرانه و تهاجمی داشته و از طرفی هم بدنه نیسان که عملا چند شاخه تیرآهن است و مصون در تصادفات احتمالی!و لذا اطمینان آور کاذب.
یادم هست یکبار پشت یک خاور خواندم که "از تریلی نمیترسم اما از نیسان میترسم".
البته در مورد مسافرکشها(برها) دلیل دیگر آن بنظرم دغدغه اصلی آنهاست در اتمام سریعتر هر مسیر و کسب درآمد بیشتر طی کمترین زمان ممکن، که لازمه آن رانندگی تهاجمی و ارعابگر است جهت گرفتن راه و گذشتن از ترافیک تهران
لیلا
[ Tue 17 Nov 2009 ~ 05:29 PM ]
قیافهی مسافربر مربوطه را هنگام معاشقه و خوابیدن با همسرش تجسم نمیکنی :دی
خیابانهای تهران برای من به عنوان مسافرتاکسی،جای نفرت انگیزی است که مجبورم تحمل کنم و اعصابم خرد بشه.برای همین همیشه سعی می کنم تو تاکسی چشمامو ببندم یا بخوابم.رابطه ی من با خیابانهای تهران عشق و نفرت توامان هست و این خیلی غم انگیزه.
sa
[ Tue 17 Nov 2009 ~ 10:52 PM ]
show off
راحله
[ Tue 17 Nov 2009 ~ 11:27 PM ]
از خوندن مطلبت تو یه سایت خارجی واقعا لذت بردم با اینکه مطلبو قبلا خونده بودم نشستم انگلیسیشو یه بار دیگه خوندم.انگار میخواستم ببینم ایا تو ترجمه تونستن حق مطلبو ادا کنن یا یه چیزایی رو جا انداخته اند.ولی خدا رو شکر کامل بود و کل مطلبو میرسوند.خیالم راحت شد.حس وطن پرستیم هم که نمیدونستم وجود داره ارضا شد( یه دوستی دارم میگه ارضا شدن یه جاهای دیگه کاربرد داره اینجور مواقع باید بگی اغناء شد) و این ارضا یا اغنا شدن به حدی بود که منه تنبل کامنت بذارم .
لذت بردم.موفق باشی
دَرْک دَرْک دَرْک دَرْک ! این چیزیست که ما همیشه در این جا باید مد نظرمان داشته باشیم. البته ناگفته نمونه که گاهی مسافرکشها کم بیانصافی نمیکنند.
خارج از مسائل مالیاتی، بنزین، قسط ماشین، در آمد مثلاً مسیر انقلاب - گیشا حداقل ساعتی 5000 تومنئه ! دیگه بشمررر !
یه بار توی ونک از تاکسی پیاده شدم، واستادم تا بقیهامو بده، ماشین کناریئه فرصت نداد من رد شم، قشنگ از رو پام رد شد، جیغ که زدم، به جای اینکه سریع یه عکسالعمل نشون بده بدتر رد شد از رو پام، بعد پیاده شد، گفتم شما که هنوز مسافر براتون نیومده، حالا نمیشد یه دقه دیرتر جابه جا شی؟ گفت تو شما خانوم یه ساعت همینجا واستا تا حالت جا بیاد!!!
حرفشون هم متینئه هم غلط زیادی کردنئه !
سوته دل
[ Wed 18 Nov 2009 ~ 09:00 AM ]
خیلی ببخشید ولی یه مدته موضوعاتی که انتخاب می کنی خیلی آبکیه
Postman Pat
[ Wed 18 Nov 2009 ~ 10:13 AM ]
سوال: در مقابل این مدل رفتار چه واکنشی نشون می دید؟ طبیعتن شما هم به موقع راهنما می زنید، هم راه بقیه رو نمی گیرید، هم یک طرفه رو خلاف نمی رید، و کلن استاندارد رانندگی می کنید. اما فکر کنید که موقع رانندگی با یکی از این راننده ها برخورد می کنید که به هر شکل می خواد حقی که مربوط به شما هست و شما برای دیگران رعایت می کنید رو بگیره(و لزومن مسافربر هم نیست،خیلی هاشون از قشر به نسبت مرفه جامعه هستند، یابا توجه به سرنشین ها می شه حدس زد که طرف مسافربر نیست ). عصبانی می شید؟ راه نمی دید؟ اعصاب تون خرد می شه؟ یا صرفن بی خیال اجازه می دید طرف کارش رو بکنه؟
----------------------------------------
كيوان: اين همان جاييست كه آدمها بسته به ظرفيت و تحملشان تا يك مرزي رعايت ميكنند. من معمولن از خونسرديام خرج ميكنم و نهايتن يك فحش در دلم نثار متجاوز مذكور ميكنم، اما خودم را وارد اين بازي "هركس ميتونه بيشتر خلاف كنه" نميكنم
Postman Pat
[ Wed 18 Nov 2009 ~ 11:00 AM ]
نه بحث خلاف کردن نیست. بحث این است که از حقت می گذری یا نه؟ فرقی نمی کند چه حقی. کسی با زیرپا گذاشتن قانون(بماند که اخلاق و منش و تربیت هم) مستقیمن به حریم و حقوق تو تجاوز می کند. آیا باید واکنش نشان داد یا خیر. رانندگی صرفن مدلی است از بدترین اخلاق و رفتار جامعه. آیا مسئول نیستی(هم در برابر خودت و هم دیگران) برای گرفتن حقت؟
-------------------------------------------------
كيوان: بدون حمايت قانون، گاهي گرفتن حق نياز به بيقانوني دارد. من خيلي وقتها از اين حق ميگذرم.
جدا" این مسافرکشها! خیلی رو مخ من یکی هستن.بخصوص وقتی از یه باریکه کم عرض از سمت راست آدم به زور خودشونو رد میکنن که دو تا ماشین بیفتن جلو.ولی واقعا" من برای چند لحظه وضعیتشونو که تجسم میکنم، میبینم حق دارن.صبح تا شب توی ترافیک و دود و فحش ننه و جریمه و...ولی فکر کردن به این واقعیت " اگر فقط یک هفته کارنکنم، زن و بچه ام چی بخورن؟" واقعا" ادمو له میکنه.هرچی توهش به خرج بدن حق دارن.
علی
[ Wed 18 Nov 2009 ~ 12:18 PM ]
برای توحش حق که ندارن ، این نوع رفتار منحصر به مسافر کشها هم نیست. خود من یکبار نیم ساعتی توی ماشین خونسردانه روزنامه خوندم تا اونی که خیابونو ورود ممنوع اومده بود تسلیم بشه و بره عقب...
بروز یک خطاي بحراني.
یا کلن موتور سوارها که تابع هیچ قانونی نیستن.
اما ازطرفی تو کدوم کتاب درسی یا برنامه آموزشی به ما رفاپتار درست رانندگی و ترافیک آموزش داده میشه؟ یعنی بچه های الان توی مدرسه یاد می گیرن که مثل سایر موجودات زنده نپرن جلوی ماشینا و صبر کنن چراغ عابر سبز بشه؟ البته بچگیای ما یه کارتونی بود که یه سگ وگربه قوانین راهنمایی و رانندگیو توضیح میدادن، ولی الان فک نمی کنم خبری باشه
سلام
راستش اگه بخوایم ریشه یابی کنیم خیلی از کار های بدی که میکنیم در واقع عکس العمل هستشن . مهم اینه که گاهی آدم هایی پیدا میشن که توی این شرایط هم میتونن بی خیال باشن و به روی خودشون نیارن . مسافربر هم تا حالا نشنیده بودم . شد قضیه مهرورزی اسلامی و از این کلمات جدید تولید صدا و سیما
بهتره فکر کنم ببینم جواب سوالی که در جمله اول پرسیدی چیه؟ جوابش یکجورایی روانشناسی عام یک شخصیت تعمیم پذیر در یک موقعیت مشابه رو پیشنهاد می کنه.( معذرت از روانشناسان متخصص به جهت اصطلاحات من در آوردی ام در حوزه ی کسب و کار شان)
35 درجه "راه" برای همه ی ما مهمه. اصلا پا گذاشتن در این دنیا و حتی قبل ترش ، حتی وقتی زمان عمر روی دقیقه ی صفر است ، ما از پیمودن سریع راهی تا رسیدن به تخمکی هستی پیدا کرده ایم تا جایزه مان پیوستن به تن ملوکانه ی تخمکی منتظر و لمیده در گوشه ی رحم باشد. بعد هم که تن هان فربه شد از مکیدن، دل می کنیم و راه رفته را برمی گردیم واین باربه هدف شروع دقیقه آغاز. اول و آخر و وسط راه ، مثل زمان ماهیت فراگیر داره. ما همواره درش غرقیم. هر جا که باشیم به هدفی و یا بی هدف ، از راهی آمده ایم و داریم می رویم که برسیم به جایی (هدفی) و یا رسیده ایم. برای اکثریت ما جاده و خیابان یک ابزار و دستاویزه. ما موقع مسافر بودن ، با ذهنی مشغول به چیزی به غیر از نفس رفتن هم فکر می کنیم. رفتن برای همه ما به واسطه ی میل به رسیدن تحمل پذیر تر می شه. اما راننده چی. "راه" و"رفتن" برای او از یک جنبه سرگرمی و تفنن تهی هست. مثل آشپز و یا تحویادار بانکی که برایش خوش طعمی غذا و یا لمس لاشه ی اسکناس هیچ مفهوم والاتری نداره.
من فکر می کنم تمام مشاغلی که از یک دیدگاه آدم رااز خود بیگانه می کند و فرسودگی و درآمد کم تنها نتیجه اش است ، از همه مهتر نتیجه ی کار برای دیگران ایجاد لذت و برای خود به فرد گمارده شده به کارتولید سختی و مشقت می کند ، یک جور بردگی است. فاقد آزادی و تنه لشی که همه مان می دانیم گه گاه بهایی بالاتر از دستمزد به ازای کار داره. به مرور روح و روان آن آدم را زمخت و عصبی می کند. همیشه شاهد لذت دیگری بودن و خود را وسیله ی آن لذت شمردن یکجور خود فروشی روح و وقت است. فاحشگی عمر.
من اگر رئیس سازمان تاکسی رانی بودم بعد از خواندن پست تو ، یک جمعه در هر فصل برنامه ریزی می کردم که در کارناوال های رنگی تاکسی های جور واجور، راننده ها را بعنوان مسافر سوار همان تاکسی هایی می کردم که در روز های کاری هفته، خودشان راننده اش هستند. آنها باید مزه ی از شیشه نگاه کردن از سر فراقت به بوتیک ها و شیرینی فروشی ها و دختر های 17 تا 25 ساله ی خوش پوش پیاده رو ها را مثل هر شهروند دیگری داشته باشند. آنها هم باید مسافر بودن و کرایه دادن را زندگی کنند. ( نمی دونم چرا باید در همین لحظه یاد پست سگ زخمی تو بیفتم. یعنی می دانم و برای همین دارم گریه می کنم)
.
35 درجه نمی دونم چرا عادی ترین پست های تو هم در من باعث اینهمه بلند پروازی و حس می شود.
یک موضوعی که مدتها روی آن دقت کرده و الان با درصد اطمینان بالایی میتوانم ادعا کنم این است که رانندگی انواع وانت و بخصوص "نیسان وانت" خلق و خوی انسان را تحت تاثیر قرار داده و خطرناک، زیاده خواه، بی توجه و غیرقابل پیش بینی مینماید!
دلایلی هم بنظرم میرسد که از جمله صندلی راننده و نحوه نشستن بر آن که حالتی گاردگیرانه و تهاجمی داشته و از طرفی هم بدنه نیسان که عملا چند شاخه تیرآهن است و مصون در تصادفات احتمالی!و لذا اطمینان آور کاذب.
یادم هست یکبار پشت یک خاور خواندم که "از تریلی نمیترسم اما از نیسان میترسم".
البته در مورد مسافرکشها(برها) دلیل دیگر آن بنظرم دغدغه اصلی آنهاست در اتمام سریعتر هر مسیر و کسب درآمد بیشتر طی کمترین زمان ممکن، که لازمه آن رانندگی تهاجمی و ارعابگر است جهت گرفتن راه و گذشتن از ترافیک تهران
قیافهی مسافربر مربوطه را هنگام معاشقه و خوابیدن با همسرش تجسم نمیکنی :دی
پ.ن ات رو دوست داشتم، مخصوصا وقتی وحشی محترمانه است و مسافر کش نیست :)) ;)
خیابانهای تهران برای من به عنوان مسافرتاکسی،جای نفرت انگیزی است که مجبورم تحمل کنم و اعصابم خرد بشه.برای همین همیشه سعی می کنم تو تاکسی چشمامو ببندم یا بخوابم.رابطه ی من با خیابانهای تهران عشق و نفرت توامان هست و این خیلی غم انگیزه.
show off
از خوندن مطلبت تو یه سایت خارجی واقعا لذت بردم با اینکه مطلبو قبلا خونده بودم نشستم انگلیسیشو یه بار دیگه خوندم.انگار میخواستم ببینم ایا تو ترجمه تونستن حق مطلبو ادا کنن یا یه چیزایی رو جا انداخته اند.ولی خدا رو شکر کامل بود و کل مطلبو میرسوند.خیالم راحت شد.حس وطن پرستیم هم که نمیدونستم وجود داره ارضا شد( یه دوستی دارم میگه ارضا شدن یه جاهای دیگه کاربرد داره اینجور مواقع باید بگی اغناء شد) و این ارضا یا اغنا شدن به حدی بود که منه تنبل کامنت بذارم .
لذت بردم.موفق باشی
دَرْک دَرْک دَرْک دَرْک ! این چیزیست که ما همیشه در این جا باید مد نظرمان داشته باشیم. البته ناگفته نمونه که گاهی مسافرکشها کم بیانصافی نمیکنند.
خارج از مسائل مالیاتی، بنزین، قسط ماشین، در آمد مثلاً مسیر انقلاب - گیشا حداقل ساعتی 5000 تومنئه ! دیگه بشمررر !
یه بار توی ونک از تاکسی پیاده شدم، واستادم تا بقیهامو بده، ماشین کناریئه فرصت نداد من رد شم، قشنگ از رو پام رد شد، جیغ که زدم، به جای اینکه سریع یه عکسالعمل نشون بده بدتر رد شد از رو پام، بعد پیاده شد، گفتم شما که هنوز مسافر براتون نیومده، حالا نمیشد یه دقه دیرتر جابه جا شی؟ گفت تو شما خانوم یه ساعت همینجا واستا تا حالت جا بیاد!!!
حرفشون هم متینئه هم غلط زیادی کردنئه !
خیلی ببخشید ولی یه مدته موضوعاتی که انتخاب می کنی خیلی آبکیه
سوال: در مقابل این مدل رفتار چه واکنشی نشون می دید؟ طبیعتن شما هم به موقع راهنما می زنید، هم راه بقیه رو نمی گیرید، هم یک طرفه رو خلاف نمی رید، و کلن استاندارد رانندگی می کنید. اما فکر کنید که موقع رانندگی با یکی از این راننده ها برخورد می کنید که به هر شکل می خواد حقی که مربوط به شما هست و شما برای دیگران رعایت می کنید رو بگیره(و لزومن مسافربر هم نیست،خیلی هاشون از قشر به نسبت مرفه جامعه هستند، یابا توجه به سرنشین ها می شه حدس زد که طرف مسافربر نیست ). عصبانی می شید؟ راه نمی دید؟ اعصاب تون خرد می شه؟ یا صرفن بی خیال اجازه می دید طرف کارش رو بکنه؟
----------------------------------------
كيوان: اين همان جاييست كه آدمها بسته به ظرفيت و تحملشان تا يك مرزي رعايت ميكنند. من معمولن از خونسرديام خرج ميكنم و نهايتن يك فحش در دلم نثار متجاوز مذكور ميكنم، اما خودم را وارد اين بازي "هركس ميتونه بيشتر خلاف كنه" نميكنم
نه بحث خلاف کردن نیست. بحث این است که از حقت می گذری یا نه؟ فرقی نمی کند چه حقی. کسی با زیرپا گذاشتن قانون(بماند که اخلاق و منش و تربیت هم) مستقیمن به حریم و حقوق تو تجاوز می کند. آیا باید واکنش نشان داد یا خیر. رانندگی صرفن مدلی است از بدترین اخلاق و رفتار جامعه. آیا مسئول نیستی(هم در برابر خودت و هم دیگران) برای گرفتن حقت؟
-------------------------------------------------
كيوان: بدون حمايت قانون، گاهي گرفتن حق نياز به بيقانوني دارد. من خيلي وقتها از اين حق ميگذرم.
جدا" این مسافرکشها! خیلی رو مخ من یکی هستن.بخصوص وقتی از یه باریکه کم عرض از سمت راست آدم به زور خودشونو رد میکنن که دو تا ماشین بیفتن جلو.ولی واقعا" من برای چند لحظه وضعیتشونو که تجسم میکنم، میبینم حق دارن.صبح تا شب توی ترافیک و دود و فحش ننه و جریمه و...ولی فکر کردن به این واقعیت " اگر فقط یک هفته کارنکنم، زن و بچه ام چی بخورن؟" واقعا" ادمو له میکنه.هرچی توهش به خرج بدن حق دارن.
برای توحش حق که ندارن ، این نوع رفتار منحصر به مسافر کشها هم نیست. خود من یکبار نیم ساعتی توی ماشین خونسردانه روزنامه خوندم تا اونی که خیابونو ورود ممنوع اومده بود تسلیم بشه و بره عقب...
بروز یک خطاي بحراني.
یا کلن موتور سوارها که تابع هیچ قانونی نیستن.
اما ازطرفی تو کدوم کتاب درسی یا برنامه آموزشی به ما رفاپتار درست رانندگی و ترافیک آموزش داده میشه؟ یعنی بچه های الان توی مدرسه یاد می گیرن که مثل سایر موجودات زنده نپرن جلوی ماشینا و صبر کنن چراغ عابر سبز بشه؟ البته بچگیای ما یه کارتونی بود که یه سگ وگربه قوانین راهنمایی و رانندگیو توضیح میدادن، ولی الان فک نمی کنم خبری باشه
سلام
راستش اگه بخوایم ریشه یابی کنیم خیلی از کار های بدی که میکنیم در واقع عکس العمل هستشن . مهم اینه که گاهی آدم هایی پیدا میشن که توی این شرایط هم میتونن بی خیال باشن و به روی خودشون نیارن . مسافربر هم تا حالا نشنیده بودم . شد قضیه مهرورزی اسلامی و از این کلمات جدید تولید صدا و سیما
با درود و سپاس فراوان : شهرام
بهتره فکر کنم ببینم جواب سوالی که در جمله اول پرسیدی چیه؟ جوابش یکجورایی روانشناسی عام یک شخصیت تعمیم پذیر در یک موقعیت مشابه رو پیشنهاد می کنه.( معذرت از روانشناسان متخصص به جهت اصطلاحات من در آوردی ام در حوزه ی کسب و کار شان)
35 درجه "راه" برای همه ی ما مهمه. اصلا پا گذاشتن در این دنیا و حتی قبل ترش ، حتی وقتی زمان عمر روی دقیقه ی صفر است ، ما از پیمودن سریع راهی تا رسیدن به تخمکی هستی پیدا کرده ایم تا جایزه مان پیوستن به تن ملوکانه ی تخمکی منتظر و لمیده در گوشه ی رحم باشد. بعد هم که تن هان فربه شد از مکیدن، دل می کنیم و راه رفته را برمی گردیم واین باربه هدف شروع دقیقه آغاز. اول و آخر و وسط راه ، مثل زمان ماهیت فراگیر داره. ما همواره درش غرقیم. هر جا که باشیم به هدفی و یا بی هدف ، از راهی آمده ایم و داریم می رویم که برسیم به جایی (هدفی) و یا رسیده ایم. برای اکثریت ما جاده و خیابان یک ابزار و دستاویزه. ما موقع مسافر بودن ، با ذهنی مشغول به چیزی به غیر از نفس رفتن هم فکر می کنیم. رفتن برای همه ما به واسطه ی میل به رسیدن تحمل پذیر تر می شه. اما راننده چی. "راه" و"رفتن" برای او از یک جنبه سرگرمی و تفنن تهی هست. مثل آشپز و یا تحویادار بانکی که برایش خوش طعمی غذا و یا لمس لاشه ی اسکناس هیچ مفهوم والاتری نداره.
من فکر می کنم تمام مشاغلی که از یک دیدگاه آدم رااز خود بیگانه می کند و فرسودگی و درآمد کم تنها نتیجه اش است ، از همه مهتر نتیجه ی کار برای دیگران ایجاد لذت و برای خود به فرد گمارده شده به کارتولید سختی و مشقت می کند ، یک جور بردگی است. فاقد آزادی و تنه لشی که همه مان می دانیم گه گاه بهایی بالاتر از دستمزد به ازای کار داره. به مرور روح و روان آن آدم را زمخت و عصبی می کند. همیشه شاهد لذت دیگری بودن و خود را وسیله ی آن لذت شمردن یکجور خود فروشی روح و وقت است. فاحشگی عمر.
من اگر رئیس سازمان تاکسی رانی بودم بعد از خواندن پست تو ، یک جمعه در هر فصل برنامه ریزی می کردم که در کارناوال های رنگی تاکسی های جور واجور، راننده ها را بعنوان مسافر سوار همان تاکسی هایی می کردم که در روز های کاری هفته، خودشان راننده اش هستند. آنها باید مزه ی از شیشه نگاه کردن از سر فراقت به بوتیک ها و شیرینی فروشی ها و دختر های 17 تا 25 ساله ی خوش پوش پیاده رو ها را مثل هر شهروند دیگری داشته باشند. آنها هم باید مسافر بودن و کرایه دادن را زندگی کنند. ( نمی دونم چرا باید در همین لحظه یاد پست سگ زخمی تو بیفتم. یعنی می دانم و برای همین دارم گریه می کنم)
.
35 درجه نمی دونم چرا عادی ترین پست های تو هم در من باعث اینهمه بلند پروازی و حس می شود.
وب تون عالیه موضوعاتتون هم خوبه موفق باشید
من شرایطش را میبینم و سعی میکنم درکشان کنم. ولی در همین شرایط هم هستند کسانی که انسانیتر و متمدنتر رفتار میکنند.